مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.
دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود .
مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم
---- ---- ---- --- ---
نظرات شما عزیزان:
کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش وقتی آرزویی میکنیم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ آمین هم از آنجا بگذرد
حرف های قلبمان را بشنود
وبتان بی نظیر بود برای شما عزیز آرزوی موفقیت میکنم .
من یک وب هنری دارم. بسیار خوشحال میشوم از وب من دیدن کنید
و نظرارزشمندتون رو برام بگذارید.
توفیق رفیق راهتان.
پاسخ: با عرض ادب از شعر زیبایی که فرستادی ممنونم حتما در وبلاگ و به نام شما از آن استفاده خواهم کرد.
گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش وقتی آرزویی میکنیم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ آمین هم از آنجا بگذرد
حرف های قلبمان را بشنود
وبتان بی نظیر بود برای شما عزیز آرزوی موفقیت میکنم .
من یک وب هنری دارم. بسیار خوشحال میشوم از وب من دیدن کنید
و نظرارزشمندتون رو برام بگذارید.
توفیق رفیق راهتان.
پاسخ: با عرض ادب از شعر زیبایی که فرستادی ممنونم حتما در وبلاگ و به نام شما از آن استفاده خواهم کرد.
تاريخ : یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:, | 23:16 | نویسنده : nsm.lxb | 1 نظر
.: Weblog Themes By Pichak :.